سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی[شناسی] منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی[شناسی] منظم

سعید تمر

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها


در این شکی نیست که ارتباط درست مهم است. اما آیا، مخاطب درست تربیت کردن مهم نیست؟

جلاسین، نامی است که برای توصیف مدیران اداری عادت کرده به جلسه های بسیار بکار می رود (محمد فاضلی).

جلاسین، همه چیز را در جلسه خلاصه می کنند. از اداره و سازمان خود نمی توانند کار بکشند لذا دعوت به جلسه می کنند که به زور جلسه هم که شده، کار پیش برود. یعنی چه؟ یعنی مسئول فلان بخش را طبق شعبده بازی جلسه، موظف می کنند که گزارشی در باره علم سیاست به زبان اقتصاد ارائه کند. او هم کارشناس بدبختی در چنته دارد که باید معجزه سیاست به زبان نمودار را ممکن سازد.

حال بازگردیم به موضوع بحث. آیا برای این جلسات هم مهم است که شیوه ارائه چگونه باشد؟ بلی مهم است ولی مهمتر این است که دقت بفرمایید، اگر شیوه ارائه خوب شما مثلا برای آموزاندن یک نکته مفهومی باشد، دارید اشتباه می روید!! در شعبده بازی جلاسین، شما وقتی موفق ارزیابی خواهید شد که طبق خواسته های آنها عمل کنید.

اشتباه نکنید خواسته های جلاسین، یادگیری آنچه نمی دانند نیست. خواسته جلاسین، افزودن نمودار یا مباحثی است که بتوانند حول آن، فضل فروشی تعهد شده خود را ارائه نمایند.

گام های موفقیت در شعبده جلاسین

1) بعد از گذشت چند جلسه، الان باید پخمه ترین جلاس را مد نظر قرار دهید.

2) ارائه را مختص همان پخمه ( که در واقع از منظر جلاسین نخبه است) تدارک ببینید.

3) فراموش کنید که موضوع بحث چیست

4) فراموش کنید که بحث چقدر عقبه و پیشینه مفهومی دارد.

5) اصلا مهم نیست که فهم شما از مسئله چیست

6) تا جای ممکن بگویید که بقیه چه می گویند.

7) گزارش می دهید که دیگران در دنیا چه می کنند.

8) ببخشید، 6 و 7 را درست نگفتم و درست متوجه نشدید. برگردیم دوباره

9) سعی کنید از گفته های اندیشکده و اندیشمندان، به کسانی رجوع کنید که به زبان و الگوهای ذهنی پخمه نزدیک تر است.

10) مثلا اگر سازمان گفتمان اقتصادی دارد، موضوع شما در باره عرفان یا فرهنگ است، شما باید زبان اقتصادی حاکم بر مثلا گزارش های مجمع جهانی اقتصاد را باید گزارش کنید و اگر به گفته های عارف های معروف استناد کنید، دارید اشتباه می روید ها!! استنادی هم اگر به عارف می کنید باید در حدی باشد که در گزارشهای اقتصادی مجمع لازم دیده اند که تم عرفانی بدهد نه بیشتر.

11) هرچقدر هم که فکر می کنید در ابتدای بحث، چارچوب بحث را گفته اید، اشتباه می کنید. چارچوب بحث را نباید بگویید، باید نشان دهید که چارچوب دارید! همین کافیه! اینکه بعضی ها می بینند که این اصلا چارچوب نیست، اصلا مهم نیست، حس پخمه های جلاسین مهم تره!

12) جداولی داشته باشید که در سطرها و ستونها، خلاصه گفته ای دیگران را طبقه بندی شده ارائه کنند. همین.

13) عکسهایی با ارتباط حداقلی هم که شده داشته باشید. مثلا برای آمایشی ها، نقشه داعش هم باشد کفایت می کند فقط راه های و کوریدورها را تهدید کرده باشند کافی است. مهم نیست بحثتان ایران است. پیرامون شامل داعش هم می شود که الان منقرض شده است.

14) اگر جرات دارید، جرات کسانی که می توانند در ابهت شما شک کنند را با نگاه ها و حمله هایتان بگیرید! اگر ندارید، نوش جان کنید.

15) الگو ارائه کنید. مهم نیست تفکی باشد. بحث را جمع کنید. بخصوص بحث های بی سرو ته را با الگوهایی که می دهید جمع کنید. نشان دهید که جمع کرده اید.

16) این اطمینان را بدهید که خودتان می دانید چه کرده اید، جلاسین همین حس را بگیرند راضی اند.

17) حرفهای دیگران را یادداشت کنید. یادداشتتان را بعدا از روی میز برندارید هم مهم نیست.



خب امیدوارم گام های موفقیت را خوب طی کنید.

جلسه پسند کردن مفاهیم، خیلی زشته، خیلی ستمه. ولی کاری است که در اداره با حضور آدمهای غلط در جلسه، همیشه مجبور به انجامش هستند. گویا معضل تمام دنیاست. دوری از جلاسین، همیشه ممکن نیست. جلاسین، در هر حالتی، به ضرر شما هستند چه کار کنید چه نکنید. چه شرکت کنید چه نکنید.

جلاسین واقعیت هستند و شما حاشیه.

بزرگترین راهبردی که تاحالا کشف شده است که می تواند شما را از شر جلاسین ایمن کند این است که جلاس شوید! بلی چاره ها اندکند.


سعید تمر

همیشه سوال بود برام که چرا خودم را با کارم معرفی نمی کنم؟ یا چگونه محدود نمی شوم به حرف زدن از کارم. و البته اغلب هم غرق کارم هستم.

ببینید فوکو چه می گوید:


به نظر میشل فوکو، هر رابطه اجتماعی، یک رابطه قدرت است؛ اما هر رابطه قدرت، الزاماً به سلطه ختم نمی‌شود. از نظر او، قدرت در اجتماع مدرن، نظامی از روابط مبتنی بر دانش)شبکه دانش-قدرت) است که فرد را در درون خود جا می‌دهد. به این معنا که فرد، هم‌زمان که شناخته می‌شود (در دفاتری بیرون از خود فرد، ثبت و به رسمیت شناخته می‌شود یا از درون، خود را مطابق هنجارها و دانش تحمیل شده از سوی اجتماع می‌فهمد و طبقه‌بندی می‌کند) و یا تحت نظام دانش‌هایی چون اقتصاد، حقوق، پزشکی، روان‌شناسی یا آموزش قرار می‌گیرد، مرئی می‌شود و به این ترتیب، تحت سیطره قدرت قرار می‌گیرد.

سعید تمر

سازمان مرکزی سلامت بیمه سلامت پیوند


این شرکت، هر چندروز و ماه یک بار مزاحم من می شوند و اطلاعات شخصی من و دیگر سرپرستهای خانوار را هم دارند. از کجا معلوم نیست.

خلاصه

میگویند بیمه مکمل هستیم. توجه کنید در سایتشان زنده اند که بیمه محسوب نمی شویم! 

افتاد؟ مکمل بیمه هستند ولی بیمه نیستند!

دوم: میگویند آقا کارت مکمل بیمه سلامت تان را چرا تحویل نگرفتید!!

یعنی طلبکارتان هستند!

سوم: میگویند بلی اجباری است!

میگویم یعنی چی اجباریه؟ یعنی من نمی توانم قبول نکنم؟ خانومه قطع کرد رفت!


بیچاره مردم مان که اسیر این فریبکاری ها هستند.

حالا  بعد چندین بار مزاحمتشان بالاخره از زیر زبان یکیشان کشیدم بیرون که اینها آوازه سلامت هستند.

اینم سایتشان که کاملا موجه ادعاهای اوپراتورهای فروش تلفنی شان را رد می کند ولی خب، به مردم بیچاره که نمیگویند در حال فریب کاری هستند.

سایت ساده می گوید که من تخفیف بگیر دندانپزشکی هستم

ولی تلفنهاشون عملا دارند دروغ می گویند که مجبورتان کنند.


چون رسانه ای ندارم که به مردمی که ممکن است گوگل کنند گفتم اینجا یک پست به فریبکاران اختصاص بدهم.


http://avazesalamat.ir/

این هم اعتراض سازمان بیمه سلامت به این فریبکاری و سودجویی

پیوند

یاحق

سعید تمر

این لیست فوربس برای سال 2017 است. چه بهتر که نام نویسنده را گوگل کنید و کتابهایشان را ببینید. با دلار 6رقمی ریالی انگیزه برای نوشتن باید چندبرابر شود:

The full 2017 Forbes list of the world’s highest-paid authors is as follows:

1 JK Rowling (UK) – $95m
2 James Patterson (US) $87m

رمان جنایی الکس کراس
3 Jeff Kinney (US) $21m
4 Dan Brown (US) $20m

نویسنده کتاب کد داوینچی


5 Stephen King (US) $15m
6= John Grisham (US) $14m
6= Nora Roberts (US) $14m
8 Paula Hawkins (UK) $13m
9 EL James (UK) $11.5m
10= Danielle Steel (US) $11m
10= Rick Riordan (US) $11m


.


این پست تکمیل می شود. اگر علاقمندید دوباره به آن مراجعه کنیدژ

البته جای جورج مارتین نویسنده بازی تاج و تخت خالی است و در لیست های جدیدتر او با درآمد 9 میلیون دلار در سال پیشتازی می کند




سعید تمر

سلام

مدتهاست دقت دارم که مشکل من و دوستانی همکلاسی ام در جامعه ایرانی این است که با واقعیات ایران بیگانه ایم. امروز در این مطلب نه چندان جدی و نه چندان مورد تأیید خودم، میخواهم ذهنم را با واقعیات اداری ایران آشنا دهم.


در یک سالن دراز یک ساختمان خوب اداری، ده تا اتاق هستیم که میانگین دو نفر حساب کنی می شویم 20 نفر، فوقش 30 نفر.

مسئله ای داریم بنام چایی و آبدارخانه

به نظرتون چند نفر برای چایی دادن کافیه؟ یک نفر؟

خب اشتباه کردید.

ما سه تا آبدارچی داریم.

آبدارچی ها مثل ما، کمی شل کرده یعنی چند وقتی هست به دلیل مرخصی رئیس دیر میاد سر کار.

طبق روالشون باید همکارشون به ما چایی بیاره.

خب طبق ریای رایج ما، همکاراشون به خودش غر نمی زنند با زبان بی زبانی به ما میگویند که خودتان بهش بگید بیاد.


الغرض، آبدارچی جوانشان پیش همکارم غر زده که چرا اعتراض دارید و ...


و من در ذهنم مرور می کنم اگر به جای این همه دنگ و فنگ، اداره به بخش خصوصی اجازه می داد یک دستگاه چایی میکس میذاشت و از کارمند بابت چایی اش پول می گرفت دیگه مشکل اینجوری داشتیم؟ بخثی بود؟


صدای همکارام از جلسه را می شنوم.  یکی می گوید مدیر باید خودش اطلاعات مدیریتی پروژه را با یک فیلتر دستش بیاد نه این که از کارشناسش بخواهد (منظورش لزوم سیستمی کردن دسترسی به اطلاعات است)

دوباره یادم می آید که این جلسه برای مدیریت پروژه های اقتصادی نیمه تمام است.

باز به خودم میگویم اصلا مگر کارمند دولت یا مدیر دولت،‌ مدیر اقتصادی است که پروژه انتفاعی را مدیریت کند؟


اما نه. هر دو جواب من غلط است. اگر با ذهن من موافق بودید لازم است که ری انجینرینگ زیر را جدی بگیرید.

آبدارچی راست می گه خب

مدیر دولتی راست می گه

ما،  اینجا نیستیم که کار را درست انجام دهیم.

ما اینجا هستیم که همه با هم نونی بخوریم و بس.

اگر همین یک سطر ساده را بفهمم، باور کنم و عمل کنم، مسئله در جامعه ایرانی و اداره عمومی حل شده است.

یادش بخیر

همونی که خیلی زود مدیر شد را می گویم

یک بار خیلی قشنگ صریح و صمیمی بهم گفت

مگر چیکار می تونیم بکنیم ما هم باید یک نونی بخوریم خب.


به نظر من، رمز موفقیت مدیران دولتی ایران و کسانی که از نردبان قدرت بروکراسی خوب بالا می روند همین است و بس.


اگر مرد شریفی با چنین جمله ای مواجه شود باید زلزله بر تنش بیافتد غش کند و وقتی بلند شد، مغزش ریست شده باشد.

--------------------

ما برای نون خوردن از محل نفت و مالیات و معدن، در نظام اداری جمع می شویم و با هم مقرر می کنیم که هر کسی سهمی ببرد. بالاسری های ما حق دارند نجومی بگیرند و زیر دستان ما هم اگر چایی هم نیاوردند مهم نیست چون حق دارند از این سفره بخورند و ما دامی که من و شما هم در مسابقه غارت منابع عمومی مشارکت داریم بر لذت منافع شخصی مان متمرکز خواهیم بود و چایی که دیگه چیز مهمی نیست

بخصوص که اگر کمی مدارج پیشرفت را طی کنی، یکی از آن سه نفر آبدارچی، ندیم مخصوصت می شود و اول تمرکز او می شود سرویس دادن به شمای رئیس و کارشناسا هم هرچی غر می زنند مهم نیست چون ما هم باید نون بخوریم. قاعده نون خوردن می دانید چیست؟ متمرکز باش به سرویس دادن شخصی، چرا که اینجا سازمان و وظیفه مرده است.



امیدوارم مهندسی مجدد ذهنتان موفقیت آمیز پیش رود. من چند سالی است به این مهندسی فکر می کنم ولی هنوز افکار مزخرف و مستقل از واقعیات جامعه ام را نتوانسته ام دفن کنم. دعام کنید.


سعید تمر