سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی[شناسی] منظم

سعید تمر

آینده خوشی برای همه میخواهم به روشی[شناسی] منظم

سعید تمر

این دفتر شلوغ و بینظم من است. دفتر شخصی.
شاید چند پیوند مفیدی برایتان وجود داشته باشد.
به زودی افتتاح سایت رسمی خودم را در اینجا اعلام خواهم کرد.
tamar.ir
---------------
خوش به حال آنانی که چهل سال اول زندگی خود را به خودشان اختصاص می دهند و باقی را وقف مردم می کنند
و
بدا به حال آنانکه جابه جا

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «واژه ها» ثبت شده است

شنیدید میگوییم نره میگه بدوشش؟!

اما نشنیدید که بگوییم بابا سازمان برنامه و بودجه نابود شده، شیری نداره که بخواهی بدوشیش!

اساسا مشکل بودجه در سازمان بودجه محدود نشده که بخواهی سازمان برنامه و بودجه اصلاحات ساختاری را انجام دهد.

البته خوبه اگر بگوییم از یک نهاد حرفه ای مطالبه کرده ایم که اصلاحات ساختاری بودجه را تبیین کند!

این خوبه. به جا است.

اما بیایید ببینیم سازمان برنامه همان نهاد حرفه ای هست که میخواستید ازش اصلاحات ساختاری بودجه را مطالبه کنید؟ با عرض معذرت باید بگویم که نه خیر، باز هم شیری نیست که بخواهی بدوشیش!


پس چه کار کنیم؟

آها،‌از قضا ناامید نشو، الان از دو تا راهی که گمراهی بود نجات یافته ایم! اولا فهمیدیم که سازمان شیری نداره بدوشیش و اصلاحات ساختاری انجام بشه، دوما سازمان اصلا حرفه ای نیست که بخواهی ازش ارشاد و راهنمایی بخواهی که کل سیستم بودجه ریزی را اصلاح کنی!

حالا خبر بد دیگری هم براتون دارم!

رئیس سازمان با درک ناکارایی سازمان برنامه و بودجه کشوری، توپ را به زمین سازمان مدیریت و برنامه ریزی استانها انداخته و قرار است استانها برای خودشون بودجه ریزی کنند!


چه ایده آشنایی:

وقتی نمی توانی کاری بکنی، کار را بسپر به دیگر کسانی که اصلا آمادگی انجام آن را ندارند!!

یادتونه نمی توانستیم  یارانه سوخت را مدیریت کنیم گفتند پولش را بدهیم به خود مردم؟

با همین فرمان برویم جلو، یواش یواش به جایی می رسیم که میگیم مردم خودشون خود و خانوادشون را اداره کنند دیگه، حکومت متمرکز ملی دیگه چیه!!!


توقف/ایست/stop/دور!

ببینید مخالف بودجه ریزی در استانها نیستیم. اما آمادگیشون مهم نیست؟ مخالف حذف کلیه منابع رانتی از دست دولت هم به همین سادگی ها نیستم، پول را بدهید به مردم باشه! اما حرفم اینجا، از توان و ظرفیت سازمان برنامه و بودجه است.


چه کنیم:

در درون مرزهای این سیستم، جواب این است که هیچ کاری نمی توانیم بکنیم! هیچ!

بلی، این پاسخ کمی نیست! اگر بدانی جوابی که دنبالش هستی، در رویه های مرسوم اداری تان نیست، به خدا خیلی بهتون کمک کرده ام!

کاری که باید بکنیم، بازگشت به ابتداییات است. 

باید برگردیم و سازمان را به معنای قابل دفاع آن سازمان کنیم!

الان نیروهای خبره ای در سازمان و سازمان های کشور هستند که عملا هیچ کار و هیچ گفتگویی نمی توانند انجام دهند!

رویه‌های کاری ما، بزرگترین مانع ما هستند.

هژمونی افرادی که گزارش نویسی صرف را ارزش کرده اند و محتوا را نابود و بی ارزش، به طوری که کمتر گزارشی، 10 نفر خواننده درست و حسابی دارد

رویه گزارشهای تکراری و کپی کاری

رویه گزارش سازی هایی مبتنی بر دانش اولیه فردی که در نهایت آن،‌ جمع جبری و ناهماهنگ چند ایده فردی است را متوقف کنیم

به معنی واقعی کلمه، یادگیری جمعی و چرخه های کامل حل مسئله را جدی بگیریم.


از ژنو نیامده ام بلی، بسیاری از کارکنان و کارشناسان دیگر رمق و حتی دانشی برای یادگیری جمعی ندارند! اما آیا این به این معنی است که سازمان های مرده را باز هم سرپا نگه داریم؟ 

از قضا سازمان برنامه از معدود نهادها و سازمان های قابل دفاع ماست ببینید که وضعیت بقیه چقدر اسفناک است.

بیدار شوید

این مشکل اصلی ماست.

البته هر آنچه گفتم فقط در باره مرز درونی سازمان برنامه و بودجه بود که فقط بتواند در باره اصلاحات ساختاری بودجه، نظر مشاوره ای بدهد

برای اصلاح ساختاری بودجه،‌کاری که باید انجام شود،‌ عمدتا بیرون از سازمان برنام و بودجه است.

این قصه، تمامی ندارد و فعلا به همین جا اکتفا می کنم.


سعید تمر

اول شرحی از یک جلسه بگویم:

یک واحدی از اداره، برای سفره پهن کردن یا گستردن حوزه فعالیتهایش یک پیش نویس تهیه کرد داد دست رئیس که رئیس آن را بعنوان نامه به همان واحد بفرستد و پینوشت به بقیه واحدها کند که در مورد برنامه سال آتی، مطالعاتی انجام دهید.

اسم آن مطالعات را هم دوست فرهیخته ما گذاشته بود مطالعات پیشنگر!

حالا بماند که استدلالش در مورد پیشنگری چه بود! خب مگر ما مطالعات پسنگر می کنیم که پیشنگری نکرده باشیم؟


جلسه تشکیل شد. قصه های مدیریتی گفته شد و احدی سوالی نپرسید. قرار بود یک عده ای کار را انجام دهند و عده ای دیگر کار را تحمیل کنند. شیوه مرسوم تحمیل هم این است که یک جلسه تشکیل می شود قصه ها گفته می شود و بعد از جلسه، یک فرمی برای کننده ها ارسال می شود که بگویید چه موضوعی را کار می کنید و شرح دهید که گزارشتان چه خواهد داشت!

به همین سادگی و خشمزه گی.


در مورد نحوه توجیه کارشناسان حرف داشتم ولی نزدم

در مورد موضوعات طرح شده هم از بس کلی بود نخواستم چیزی اضافه کنم

در مورد واژه پیشنگری وقت خواستم و عرض کردم: خواهش می کنم این واژه را استفاده نکنید. پیرمدی گفت: خب پیشنهادتان به حای آن واژه چیست. گفتم هیچ! چه لزومی دارد حتما یک کلیدواژه ای را قربانی کنید. دیگری گفت آیا این پروسپکتیو است گفتم نه منظورم اون نیست این کلیدواژه را برای anticipate رزرو داریم.

خلاصه 

گذشت.

اومدیم بیرون، به رئیس جلسه دارم توضیح می دهم که سطوحی از پیشنگری تعریف شده است و یک سازمان برای پیشنگری باید شبیه سازی از خود را بیافریند و در قالب آن، پیشنگری یادگرفته شود. برگشته می فرماید خب پس اسم گذاری خوبی هم شده است! برو شما هم همین قسمت را انجام بدهید! گفتم اجرایی کردن یک نظریه، به این سادگی نیست ها!! 

گفتم: چشم. و هرگز دنبالش را هم نگرفتم. یعنی نمی شود گرفت.

ما در روزمرگی هایی هستیم که توان یادگیری پیشنگری و پیاده سازی آن را هم نداریم چرا که خواهانی هم برای آن جدی نیست که دلت خوش باشد آن را اجرا کنی و بعد بهت نخندند!


الغرض: 

ماها شهوت داریم واژه های جدید بکار ببریم کار و گزارش را با شعر و تازگی اشتباه گرفته ایم. وقتی هم میگوییم این کلیدواژه فلان علم است اجازه بدهید فعلا این کلید واژه را قربانی نکنیم. با سادگی می گویند از قضا خوب است شما همون علم را پیاده کن. میگویم  پلتفرمش را نداریم آخه، میگوید انجام بده1

گویی مسابقه شعار دادن است. میگوییم میخواهیم سفر به کره مریخ را کلیک بزنیم.

بعد انجام دادنمون هم میشه اینکه برویم بالای صندلی و بگوییم خب به مریخ نزدیک شدیم! 20 سانت!




سعید تمر